مردی علوفه بر دوش میبَرد. ـــراهنمای ما است پنداری به خَلنگزارانِ تابستانی.+باشوْ و سورا بر دشت پهناورِ موُساشی راه گم كرده بودند كه مردی را میبینند پشتواری علف بر پشت افكنده میرود. به دنبالش میروند. نكتهی شاعرانه در بیخبری و ندانستگی آن مرد است.در اینجا این احساس هم هست كه سرنوشت ما نامعلوم و نابینا است، و زندگی، ما را به این سرنوشت میكشاند.
برچسب:
نویسنده: یوسف زارعی
تاريخ: شنبه
8 مرداد
1401 ساعت: 12:37