خرید بک لینک
اکنونتنها با خویشدوگانه در دانش خویشمیان صدها آبگینهناراست!رو در روی خویشمیان صدها خاطرهدلنگرانخسته از هر زخمیخزده از هر برودتکشتهی ریسمانِ خویششناسای خویش!دژخیم خویش!از چه رو، خود رابه دام فرزانگی خود افکندی؟..."نیچه "+گمان نکنم دیگر هرگز به این صفحه باز گردم،بدرود همه.

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی تاريخ: شنبه 15 مرداد 1401 ساعت: 12:11

 مردی علوفه بر دوش میبَرد. ـــراهنمای ما است پنداری     به خَلنگزارانِ تابستانی.+باشوْ و سورا بر دشت پهناورِ موُساشی راه گم كرده بودند كه مردی را میبینند پشتواری علف بر پشت افكنده میرود. به دنبالش میروند. نكتهی شاعرانه در بیخبری و ندانستگی آن مرد است.در اینجا این احساس هم هست كه سرنوشت ما نامعلوم و نابینا است، و زندگی، ما را به این سرنوشت میكشاند.

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی تاريخ: شنبه 8 مرداد 1401 ساعت: 12:37

آرام ایستاده، غورغورِ غوكان، در دوردست نیز به گوش میآید. "بوُسون"

برچسب: نویسنده: یوسف زارعی تاريخ: چهارشنبه 5 مرداد 1401 ساعت: 14:53

صفحه بندی